خرید بک لینک
بی شک که تخت خواب جنگ جهانی سوم است، یک جنگ خطرناک! وقتی که روی آن دراز میکشی، خاطرات و افکارت را گلوله میکند و مسلسلوار به سمتت شلیک... و تو زخم خوردهی جزئی از خودت میشوی. آرام بخواب، پلک هایت را روی هم بگذار، چیزی به نابودی نمانده!

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:16

کاش خواب را هم میشد خرید، سفارش داد، با تلفن! الو...یک خواب میخواهم، ترجیحا ابدی باشد فلانی و فلانی در آن باشند. اوه فلانی از قلم نیُفتد، مامانبزرگ باشد! باهم فلانجا برویم، پرواز بکنیم، بالای سر مردم، روی خیابان های شلوغ. میخواهم به همه یک شاخه رز

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:22

مطمئنم همه این وضع اعصاب خردکن را تجربه کردهاند. همه یک روزهایی کم می آورند، همه یک روزهایی آن خودِ همیشگی نیستند، همه یک روزهایی دوست دارند به موهای چربشان توجه نکنند و با تیشرت چِرکُ چروک شدهٔ آبی رنگ کنج اتاق بنشینند، زل بزنند به دیوار خالی و فکر کنند، همه یک روزهایی دوست دارند بی حوصله و بد اخلاق باشند، دائم با هر حرفی و هر کسی مخالفت کنند، همهٔ کلاس هارا بپیچانند و پشت پنجره حتی به خورشی

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:51

احیانا اگر دختری را در شهربازی دیدی که با کوچک ترین حرکت وسایل بازی هم با تمام وجودش جیغ میکشد تعجب نکن، فحشش نده یا به ترسو بودنش نخند! او فقط دارد عقده هایش را خالی میکند، دارد تمام درک نشدن هارا فریاد میزند، دارد تمام اجبار هایش را فریاد میزند، دارد تمام بغض هایش را فریاد میزند، دارد تمام سکوت ها

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:16


مامانم بعد از مدت ها فهمید سیگار میکشم، فیلترای سوختهٔ سیگارو توی چاه حمام دیده بود!

من ریلکس بودم مثل همیشه، مامان هم ریلکس بود

فقط زن همسایه نمیدونست چجوری به بقیه بگه من سیگاریم!

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:16

کاش میشد زمان به عقب بر گرده تا از درد پشیمونیِ بعد از حماقتایی که کردیم خلاص شیم! کاش واقعا خیلی حرفارو نمیزدم، کاش خیلی کارا رو نمیکردم. افسوس که فقط میتونم بگم کاش، چون زمان رفته و دیگه برنمیگرده. من احمق بودم واقعا احمق بودم، هنوزم هستم من میخواستم همه چیزو درست کنم، پس باید درستش میکردم! میدون

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:16

و اگر نگذارند سیگار بکشی، ادامس بجوی، فریاد بزنی، فحش بدهی، مست کنی، با صدای سرسام اور موزیک گوش بدهی، وسایل اتاقت را خورد خاکشیر کنی، اصلا نیمه شب ها از خانه بزنی بیرون و درتاریکی مطلق کوچه ها راه بروی انقدر بروی تا دیگر نایی برای نفس کشیدن نداشته باشی انوقت است که مجبور میشوی به حرف زدن روی بیاو

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:16

تو هم حسش میکنی؟! بوی اردیبهشت می آید در این حوالی... اردی ای که بدون بهشتش هیچ است. بوی تن لوس ترین دختر بهار که لای گیس های فرخوردهٔ خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و اماده برای مست کردنت. دیوانهات میکنند ان چشم های سبز شیطنت بارش. خلاصه که آب و جارو کنید راه را برای این دلبر ناز نازی این د

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:16

اهل زمین نبود، آسمونی بود، بخدا که جاش روی این زمین لعنتی نبود...توی دود و کثافت نفس هاشو میکشید، خودخواه نبود بیمنت مهربونی میکرد، قلبش سرشار از محبت بود. توی جامعهٔ لاشی ها کتاب میخوند، شعر میگفت، گل میکاشت، هدیه میداد، عاشق موسیقی بود. معنای معصومیت بود، پاک بود اون حداقل گاهی از دل میخندید،

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:16

صفحه بندی